سفرنامه : “عاشورا در روستای طبس” – بخش3

نوشته شده توسط .::علیــ..طبسیـــ..::.. در دسته خاطره‌ها و سفرنامه ها

برجسب شده در: , , , , , , ,

سفرنامه : “عاشورا در روستای طبس” – بخش3

انتشار یافته در مارس 12, 2011 با بدون دیدگاه

سفرنامه : “عاشورا در طبس” نوشتهء مریم السادات طبسی-بخش3

و حالا کوچه بالا… یادآور خاطرات زیبای محرمی من. آن موقعها که بچه تر بودیم، با دختر عمه ها و دختر عموها ظهر عاشورا که کسی حواسش به ما نبود می رفتیم کوه. کوهی که مشرف به خانه آقاجان است و به علت آسیاب قدیمی که در پای آن بوده به کوه آسیاب معروف است. اینقدر من از این کوه آسیاب قل خورده ام و پایین آمده ام که هنوز آثار زخمهای آن زمان بر روی ساق پاهایم است. اینقدر شیطان و نا آرام بودیم که مدام زمین می خوردیم. به خصوص من و راضی. اتفاقا اولین نفری را که بعد از عمه منصوره دیدم راضی بود که دنبال پسرش این طرف و آن طرف می رفت. چقدر از دیدارش خوشحال شده بودم.

شب تاسوعا، عاشورا و شام غریبان هیئت زنجیر زنی روستا طبق سنت قدیمی از مسجد حرکت و به کوچه بالا می آید در حیات خانه آقاجان نوحه خوانی و زنجیر زنی انجام داده و سپس مراسم تمام شده و از عزاداران پذیرایی به عمل می آید. مراسمی که بسیار دلپذیر است. نمی دانم چه خلوص و پاکی در روستا است که هیئتش هم حال و هوای دیگری دارد

مانند آسمانش، مانند زمینش، کوچه باغهایش و مردم مهربان و صمیمی اش. باید عاشق روستا باشی، عاشق طبیعت باشی، عاشق طبس باشی تا بتوانی این حس را تجربه کنی و من عاشق همه اینها هستم.

شبهای کوچه بالا در کنار فامیل هم از خاطرات فراموش نشدنی زندگی من است. همه دور هم می نشینیم تعریف می کنیم، چای می خوریم و از زندگی لذت می بریم. البته چایی زیادی خوردن در آن هوای سرد روستا عواقب خطرناکی هم ممکن است در پی داشته باشد! و آن شبها باز ما کنار هم بودیم، دور هم نشسته بودیم و صفا می کردیم. صبح باز ما بودیم و صدای روح نواز روضه خوانی خانه آقاجان. البته ممکن است اولش کمی اعصابت خورد شود چرا که خواب شیرینت منقص شده، ولی وقتی فکر می کنی که خدای نکرده اگر یک روز این صدای دلنشین به گوش نرسد تو چه حالی پیدا می کنی از شنیدنش لذت می بری. خواب ناز را رها می کنی که خوابیدن در آنجا محلی از اعراب ندارد. آنجا باید تمام وقت بیدار بود و از زیبایی ها لذت برد. خوابیدن مال زندگی های کسالت بار شهری است.

صبح عاشورا و تاسوعا باز هیئت از مسجد حرکت کرده و به کوچه بالا می آید اما اینبار پس از عزاداری و پذیرایی دوباره حرکت کرده و به خانه های تازه درگذشتگان  می رود، بعد به سمت قبرستان و در آخر سر به مسجد باز می گردد.

امسال من که بال درآورده بودم به دنبال هیئت تا همه جا رفتم و سعادت نصیبم شد که اولین نفر باشم که سنگ قبر جدید بابا بزرگ حسن آقا را که عمو مختاری، شوهر عمه فاطمه برای بابا بزرگ گذاشته بود ببینم و بابا بزرگ را زیارت کنم. در تمامی مدت با منصوره، شوهرش سعید، بچه ها، مریم دختر دیگر دایی امیرم و شوهرش حمید همراه بودم. سعی کردم از تمامی مراسم تا آنجا که می شد فیلم بگیرم. آخر باید تا سال دیگر با این فیلمها زندگی می کردم تا باز مگر باز وعده دیدار دیگری برسد. ناهار دوباره همگی مهمان امام حسین در کوچه بالا بودند و بعد از ناهار ما مشتاقانه به مراسم تعزیه رفتیم. البته من دیرتر رفتم چون بایستی صبر می کردم دوربینم شارژ شود و متاسفانه اوایل تعزیه حضرت عباس را از دست دادم.

درباره .::علیــ..طبسیـــ..::.

علی طبسی هستم ، از سال 78 فعالیت خود را با وبلاگ نویسی در بلاگفا شروع کردم و به تدریج سایت پاتوق فور یو را راه‌اندازی نمودم و سال 86 با هدف معرفی روستایم طبس ، سایت طبشن را ایجاد کردم و همانگونه که شاهد بوده‌اید در این مدتی تغییرات زیادی در این سایت رخ داده است تا اینکه به وضعیت امروز رسیده است .

مرور بایگانی نوشته های .::علیــ..طبسیـــ..::.

بدون دیدگاه

در حال حاظر دیدگاهی وجود ندارد سفرنامه : “عاشورا در روستای طبس” – بخش3. شاید شما مایل به افزودن یکی از نظرات شخصی خودتان؟

دیدگاهتان را بنویسید