سفرنامه : “عاشورا در روستای طبس” – بخش4

نوشته شده توسط .::علیــ..طبسیـــ..::.. در دسته خاطره‌ها و سفرنامه ها

برجسب شده در: , , , , , , ,

سفرنامه : “عاشورا در روستای طبس” – بخش4

انتشار یافته در مارس 14, 2011 با بدون دیدگاه

سفرنامه : “عاشورا در طبس” نوشتهء مریم السادات طبسی-بخش4

حالا تعزیه… تعزیه  که با تمامی وجودم عاشقش هستم. کنجکاوی غریبی داشتم. می دانستم که حسن آقا دیگر نمی خواند و عرصه را به جوانها سپرده. پسر عمه هایم تعزیه خوانهای خیلی خوبی هستند ولی به مقام شهادت خوانی هنوز نرسیده اند و یا اگر هم رسیده اند نقشهای سنگینی مثل حضرت عباس و … تجربه بیشتری می طلبد. دوست داشتم ببینم او که عباس می خواند چگونه است. از طرفی غمگین هم بودم که دیگر بازی حسن آقا را نمی بینم. با اینحال وقتی به محل اجرا رسیدم در جای خوبی نزدیک به صحنه نشستم. صحنه قبلی که رویارویی حضرت عباس و علی اکبر است را از دست داده بودم و الان عباس در خواب بود.

چند لحظه بعد از اجرای عمو قاسم  که امام حسین می خواند، نوبت به عباس رسید. بازیگر نقش عباس از بستر برخواست و من مشتاقانه دنبالش می کردم  و اینچنین شروع کرد:

چرا نمی رود به خواب دو چشم اشکبار من                 الا که مژده می بری به مادر فکار من

روم به سرکشی برون بر اهل بیت دل زخون              مباد لشکر خسان بریزد در خیام من

و من از این اجرای زیبا، متین و صدای خوش بازیگر جوانمان در نقش حضرت عباس به وجد آمدم و تا ملکوت بال گشودم. او را نمی شناختم. من سالها طبس نبودم. اگر هم او را دیده بودم حتما سن و سالش کمتر از حدی بوده که بتوانم او را به جا آورم. و البته من که همه مردم روستا و حتی همه خویشانمان را که بسیار زیادند را نمی شناسم. و او نامش علی اکبر طبسی بود جوانی که در کودکی با برادرم طفلان مسلم، طفلان زینب، عبدالله و… خوانده بود. البته برادرم به علت دوری و  دلایل دیگر نتوانست تعزیه خوانی را ادامه دهد، اما ظاهرا اکبر آنقدر علاقه مند و مشتاق بوده که زبانزد همه گشته بود. از هرکسی در مورد او جویا می شدی می گفتند: آره بابا اون که از بچگی اینقدر علاقه مند بود که خودش می رفت وسایل و لباس تعزیه می خرید و تعزیه اجرا می کرد. و من چقدر از دیدن این جوانهای تازه نفس که یکی علی اکبر می خواند، یکی شمر، یکی… به وجد آمدم. اینقدر تعزیه حضرت عباس زیبا و میخکوب کننده بود که باز مرا به سالهای دور اجراهای حسن اقا برد. در بعد از ظهر تاسوعا، در آن سرمای شدید و بادی که به شدت می وزید آنها با صدای زیبایشان می خواندند و خم به ابرو نمی آوردند و من در حیرت از اینکه در این سرما، سه ساعت اجرای تعزیه در فضای باز، بعد از 8 روز اجراهای پی در پی، چگونه است که صدای این عاشقان ابا عبدالله نمی گیرد. و صدایشان نمی گیرد و نخواهد گرفت که  منشا  این صدا و این ارادت  در جای دیگری است که بر آن نه سستی حاصل آید و نه رخوت، نه خواب و نه وهم و او خدا است که این دنیای پر از آلودگی را به عشق و به حرمت آبروی این جوانها  زیر و رو نمی کند.

درباره .::علیــ..طبسیـــ..::.

علی طبسی هستم ، از سال 78 فعالیت خود را با وبلاگ نویسی در بلاگفا شروع کردم و به تدریج سایت پاتوق فور یو را راه‌اندازی نمودم و سال 86 با هدف معرفی روستایم طبس ، سایت طبشن را ایجاد کردم و همانگونه که شاهد بوده‌اید در این مدتی تغییرات زیادی در این سایت رخ داده است تا اینکه به وضعیت امروز رسیده است .

مرور بایگانی نوشته های .::علیــ..طبسیـــ..::.

بدون دیدگاه

در حال حاظر دیدگاهی وجود ندارد سفرنامه : “عاشورا در روستای طبس” – بخش4. شاید شما مایل به افزودن یکی از نظرات شخصی خودتان؟

دیدگاهتان را بنویسید