آرشيو بخش: خاطره‌ها و سفرنامه ها

سفرنامه : “عاشورا در روستای طبس” – بخش4

سفرنامه : “عاشورا در طبس” نوشتهء مریم السادات طبسی-بخش4

حالا تعزیه… تعزیه  که با تمامی وجودم عاشقش هستم. کنجکاوی غریبی داشتم. می دانستم که حسن آقا دیگر نمی خواند و عرصه را به جوانها سپرده. پسر عمه هایم تعزیه خوانهای خیلی خوبی هستند ولی به مقام شهادت خوانی هنوز نرسیده اند و یا اگر هم رسیده اند نقشهای سنگینی مثل حضرت عباس و … تجربه بیشتری می طلبد. دوست داشتم ببینم او که عباس می خواند چگونه است. از طرفی غمگین هم بودم که دیگر بازی حسن آقا را نمی بینم. با اینحال وقتی به محل اجرا رسیدم در جای خوبی نزدیک به صحنه نشستم. صحنه قبلی که رویارویی حضرت عباس و علی اکبر است را از دست داده بودم و الان عباس در خواب بود.

ادامه مطلب … »

سفرنامه : “عاشورا در روستای طبس” – بخش3

سفرنامه : “عاشورا در طبس” نوشتهء مریم السادات طبسی-بخش3

و حالا کوچه بالا… یادآور خاطرات زیبای محرمی من. آن موقعها که بچه تر بودیم، با دختر عمه ها و دختر عموها ظهر عاشورا که کسی حواسش به ما نبود می رفتیم کوه. کوهی که مشرف به خانه آقاجان است و به علت آسیاب قدیمی که در پای آن بوده به کوه آسیاب معروف است. اینقدر من از این کوه آسیاب قل خورده ام و پایین آمده ام که هنوز آثار زخمهای آن زمان بر روی ساق پاهایم است. اینقدر شیطان و نا آرام بودیم که مدام زمین می خوردیم. به خصوص من و راضی. اتفاقا اولین نفری را که بعد از عمه منصوره دیدم راضی بود که دنبال پسرش این طرف و آن طرف می رفت. چقدر از دیدارش خوشحال شده بودم.

شب تاسوعا، عاشورا و شام غریبان هیئت زنجیر زنی روستا طبق سنت قدیمی از مسجد حرکت و به کوچه بالا می آید در حیات خانه آقاجان نوحه خوانی و زنجیر زنی انجام داده و سپس مراسم تمام شده و از عزاداران پذیرایی به عمل می آید. مراسمی که بسیار دلپذیر است. نمی دانم چه خلوص و پاکی در روستا است که هیئتش هم حال و هوای دیگری دارد

ادامه مطلب … »

سفرنامه : “عاشورا در روستای طبس” – بخش2

سفرنامه : “عاشورا در طبس” نوشتهء مریم السادات طبسی-بخش2

و ما ساعت 1 به طبس رسیدیم ظهر روز هشتم محرم. آن روز ظهر کوچه بالا میزبان همه مردم عزادار امام حسین بود. البته خرج روز یازدهم متعلق به مرحوم آقای حسن طبسی پسر محمد اسماعیل مشهور به آق حسن است که سالها خادمی آقا ابا عبدالله ع را کرده بود و همه امور کوچه بالا را  می چرخاند. کوچه بالا

از بعد فوتشان فرزندان ایشان روز هشتم محرم را خرج (نذری) می دهند و همه، مهمان ایشان و البته اهل بیت ع هستند. بعد از صرف نهار به خانه مادر رفتیم. وای که چه خاطراتی در ما زنده شد. حیف که دیگر صدای مهربانش و کمر خمیده اش را که از اتاق به استقبال ما بیرون می آمد،  نمی شد دید. و ما بعد از گذشتن از باغ به ساختمان رسیدیم و به داخل رفتیم. هنوز همه جا مثل قبل بود. همه نمادها و آثار مادر بعد از این هفت سالی که از فوتش گذشته،  همچنان دست نخورده باقی مانده بود

ادامه مطلب … »

سفرنامه : “عاشورا در روستای طبس” – بخش1

سفرنامه : “عاشورا در طبس” نوشتهء مریم السادات طبسی-بخش1

عاشورا و تاسوعای امسال موعد رسیدن من به معشوقم بود. البته چندین سال بود که تصمیم گرفته بودم به تنهایی به طبس بروم و اتفاقا چون تهران بودم رفتنش راحت تر بود. اما عاشورا تاسوعا با امتحانات پایان ترمم همزمان شده بود، ترسیدم بروم و اتفاقی بیفتد و به امتحاناتم نرسم. چرا که قبلا در دوره لیسانسم این اتفاق افتاده بود و من برف گیر شده و به یک امتحان مهم نرسیدم که بابتش تاوان سنگینی را پرداختم. اما امسال هیجانم، شور و شوقم و علاقه ام رنگ دیگری یافته بود. گویی نه به پای خود که بال در آورده بودم برای رسیدن به خاکی که در آن ریشه داشتم. از چندین ماه پیش، خواب نرسیدن به عاشورا تاسوعا و جا ماندن از کاروان عشق کابوسم گشته بود. اما عزمم جزم بود. بی قرار طبس بودم، بی قرار خانه مادر، کوچه بالا، هیئت ها، دیگهای غذای امام حسین، درختان، کوه، جاده عبور کرده از میان ده و البته تعزیه که سالها از دیدارش محروم شده بودم…

ادامه مطلب … »

خبرنامهء سایت :

با عضویت در خبرنامه سایت از آخرین اخبار و تغییرات سایت و فتوبلاگ طبشن با خبر شود . پس هماکنون با وارد کردن ایمیل خود در کادر پایین عضوی خبرنامه سایت طبشن شوید.

ایمیـل شما :

پُربازدیدترین مطالب :
جديدترين نظرات كاربران :
آمــار ســایت :
  • 2
  • 345
  • 393
  • 4,467
  • 9,780
  • 55,731
  • 1,113,844
  • 27
  • 170
  • 214
  • ۱۳۹۶/۰۸/۱۹

آشپز فور یو ؛ سایت جامع آموزش آشپزی