سالیان سال نگاهش که میکردی، محو عظمتش میشدی و استقامتش را میستودی.
سایهاش ، سایهبان سر خُرد و کلان و پیر و جوان بود.
پایش که مینشستند قصهها و روایتها نقل میکردند.
کسی از قدمتش اطلاع کافی نداشت و مشخص نیست به دست کدام بزرگوار کاشته شدهاست. از هر که میپرسی، میگوید: ‘تا یاد دارم این درخت بوده.’
برایش داستانسرایی ها میکردند و میکنند.
این بلندِ استوار نماد روستای #طبس_سبزوار شده. از قدیم پُزش را میدادیم و به داشتنش میبالیدیم.
ولی چند سالیست که حالش خوب نیست. بعضی میگفتند چون جوی آب دیگر از پایش جاری نیست از تشنگی مریض شده است. ولی بعضی اعتقاد دارند که ریشههای آن تا فلان جا رفته و در آب است و دلیل مریضی عبور کابلهای برق از دل آن است.
خلاصه بیتوجهیها باعث شد که نیمی از آن خشک شود. متاسفانه میدانی هم که در اطراف آن ساخته شد ( #میدان_شمسالدین ) کوچک است و امکانات آبیاری پیشبینی نشد.
امسال همتی شکل گرفت که این نماد استوار روستا را هرس کنند تا شاید حالش بهتر شود.
ولی جدیداً دوباره هرس کردهاند و کلا از آن درخت #چنار تنومند فقط تنهاش باقی مانده است و هر کس میبیند حسرت میخورد.
در این که نیتشان خیر بوده شکی نیست ولی همه بیم دارند که نکند این درخت پیر توان و تحمل زخمهای اره را نداشته باشد و تاب نیاورد.
نکند که نتواند قامت راست دارد.
نکند که از نامهربانیهایمان دل شکسته شده و ناامید شود.
نکند که امید به زندگی را از کف داده باشد.
نکند که سبزیش را نبینیم.
نکند که این زخمها کار دستش دهد.
نکند که این زخمها کار دستمان دهد.
و صدها نکندهای دیگر …
فعلا که تمام داشتههای قدیممان، حسرت شده است برایمان.
حسرت آسیابهای آبی.
حسرت قناتهای پر آب.
حسرت سرسبزی کلاتهها.
حسرت باغات میوه.
حسرت درست کردن مویز بر کوه مویزگاه.
حسرت درست کردن شیرهی انگور.
حسرت بوی نان محلی مادران و مادر بزرگها.
حسرت بوی کاهگل بعد از نم باران.
حسرت درختان چنار اطراف استخر فرخنوا.
حسرت سیزدهبدر در دره مَدقول.
حسرت کشتی ، سر خرمنهای زِرفت.
حسرت گویبُرو پشت خانه کربلای اصغر.
حسرت گال بازی سر خرمنهای شیشدِریش.
حسرت چشمه قُلقُلی و چشمه قاضی.
و حسرتهای بیشمار دیگر …
ترسمان از آن است که نماد روستایمان ، درخت چنارمان ، این زیبای استوار، حسرت شود برایمان.
به امید شکوه و بزرگی روستای طبس و گرمی و همدلی مردمانش.
یاحق: علی طبسی
بازدیدها: 111